عبور از خط
درباره پرواز تاريخي سوم تير
هواپيماي سوم تير چهار موتور مهم داشت و هواپيماربايان در كار هر چهار موتور اخلال ايجاد كرده اند. به عبارت ديگر، هيچ يك از چهار ركن اصولي جريان سوم تير نيست كه توسط جريان انحرافي ملوث نشده باشد. اين چهار ركن از اين قرار است: عدالتخواهي و فسادستيزي در صحنه داخلي، استكبارستيزي و عزت طلبي در عرصه بين الملل، اسلام خواهي و ولايت مداري.
يكم. عدالتخواهي و فسادستيزي در صحنه داخلي: اين به نوعي محوري ترين شعار احمدي نژاد و اصلي ترين عامل گرايش توده هاي مستضعف و محروم مردم به او بود. تلاش براي قطع دستان متجاوز كساني كه «بيت المال را مايملك شخصي خود و خانواده شان تلقي مي كنند»، بازگشت به سبك مديريتي شهيد رجايي و ايجاد فرصت براي طبقات و مناطق محروم و به محروميت كشانده شده، از مهم ترين مضامين برنامه احمدي نژاد بود. ناگفته نماند كه دولت برآمده از سوم تير در اين مسير حركت هاي مهم و اساسي اي نيز انجام داد.
دوم. استكبارستيزي و عزت طلبي در عرصه بين الملل: اين نگاهي بود كه دكتر احمدي نژاد در فضاي انتخاباتي بر آن تأكيد داشت و از اين زاويه به دولت وقت حمله مي كرد. امتداد همين نگاه در سال هاي بعد از سوم تير نيز با تقويت جبهه مقاومت در برابر مستكبرين، به چالش كشيدن موجوديت اسرائيل و دفاع از حق هسته اي، منجر به استقرار دوباره جمهوري اسلامي در موقعيت طلايي سال هاي نخست انقلاب گرديد.
سوم. اسلام خواهي: بعيد است هيچ يك از سخنان دكتر در دوران تبليغات انتخاباتي 84 را بيابيم كه مشتمل بر شرحي جامع از موقع و موضع تاريخي انقلاب اسلامي در مدل پنج مرحله اي حركت به سوي موعود (انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي و حكومت جهاني اسلام) نباشد. از دل همين مدل بود كه شعار «دولت اسلامي» به يكي از اصلي ترين شعارهاي نامزد پيروز انتخابات سوم تير بدل شد. در ميان كانديداهاي آن دوره احمدي نژاد تنها كسي بود كه بي پروا، با ادبيات و شعائر ديني سخن مي گفت.
چهارم. ولايت مداري: جايگاه مفهوم امامت در منظومه گفتماني احمدي نژاد 84 و نسبت آن با مسئله انتظار از يك سو و ولايت فقيه از سوي ديگر، نيازمند توضيح نيست. تأكيد بر نظام امت و امامت، و اينكه «ولايت فقيه، تمرين زندگي در جامعه مهدوي است» را اضافه كنيد به تكرار مكرر عبارت «و ايد قائدنا» پس از دعاي مشهور «اللهم عجل لوليك الفرج». باز هم در ميان كانديداهاي آن دوره، احمدي نژاد بيش از همه، به صورت اصيل و غيرصوري از زعامت و پيشوايي رهبري سخن مي گفت.
جريان انحرافي به ويژه از سال 87 به بعد، كمر به مشوه ساختن چهره دولت و احمدي نژاد در هر چهار محور مذكور بست: عدالتخواهي را با وارد كردن افراد غيرموجه به دولت و حركت هاي مشكوك در حوزه هاي پول خيز صنعتي و نفتي (كه حسب اخبار و اطلاعاتي كه مي رسد چنين مواردي طي دو سال اخير رشدي وحشتناك داشته است)؛ استكبارستيزي را با ياوه هايي از قبيل دوستي با مردم اسرائيل و تعاملات غيرشفاف با حكام دست نشانده آمريكا در منطقه اسلام خواهي را با شعارهاي كهنه ناسيوناليستي و تبديل كردن دال هاي اصلي گفتمان دولت به حرف هاي دم دستي و خنثاي شبه روشنفكري (عشق و محبت و صلح و...) و نمايش هاي مهوع «سياست باز فرهنگي» (حجاب و سينما و...)؛ و بالاخره ولايت مداري را با آنچه كه مي دانيم و مي دانيد...
خطر اصلي جريان انحرافي
بعضاً در مورد خطر اين جريان بيش از حد بزرگ نمايي مي شود. جريان انحرافي آنچنان كه تاكنون ظاهر شده و با مختصات و پتانسيل هايي كه از خود نشان داده، به نظر نمي رسد ظرفيت ايجاد «فتنه» را داشته باشد. البته اينكه از طريق پيوند خوردن با جريان فتنه و طيف سياسي معارض رهبري در بلندمدت چنين پتانسيلي را بيابد، مسئله ديگري است. اما نوع رفتارهاي آنان، به خصوص در همين ماجراي اخير، نمايانگر فقدان بارز حسابگري و هوشمندي لازم براي پرورش چنين ظرفيتي است. از همين رو فكر مي كنم كه تدارك آنان براي انتخابات مجلس و رياست جمهوري بعدي هم آن چنان كه برخي تصور مي كنند، موضوعي نيست كه جاي ذهن مشغولي چنداني داشته باشد.
درباره اين مطلب كه جريان انحرافي در مجموع چيز چندان قابل ذكري نيست، مي توان مفصل سخن گفت. اما به اين مختصر اكتفا مي كنم كه آنان نه زرادخانه نظري و فكري غني و جدي (از آن گونه كه جريان اصلاح طلب و سبز به لطف اتكا به سيصدسال تجارب و تأملات تاريخي متجددين غربي داشت) دارند و نه عقبه نخبگاني و دانشگاهي و روشنفكري قابل اعتنايي. بدنه كارشناسي تكنوكرات و بروكرات دولت هم اگرچه با آنها كار مي كند و بعضاً حتي سواري مي گيرند، اما نهايتاً خودش را خرج شان نمي كند. (در واقع تيپ اغلب كساني كه با اين جريان كار مي كنند، فرصت طلبان و زرنگ هايي هستند كه به طمع سفره و ميل شيريني جمع شده اند و هوا كه پس شود، فرار را بر قرار ترجيح مي دهند.) وضع روحانيت و بازار و سپاه و بسيج هم كه مشخص است.
مي ماند عقبه و پشتوانه اجتماعي و مردمي. برخلاف تصور خام و ساده لوحانه اين جماعت، رأي بيست و چهار ميليوني دكتر، در غياب آن اقليت منسجم و فعال 5-6 ميليوني درون آن (حزب اللهي ها و هيأتي ها)، به هيچ وجه سرمايه قابل اتكايي نيست. منفعل و نظاره گر است. برف انباري است كه با اولين هرم تورم يا ركود اقتصادي آب مي شود و داخل زمين مي رود.
پس با اين تفاسير، جريان انحرافي اصولاً چطور آنقدر مهم شده و به اصطلاح «موي دماغ»؟ چه چيزي آنها را اين قدر مهم مي كند كه راجع به ايشان اين همه درازگويي شود؟ به نظرم پاسخ روشن است: تنها دارايي قابل ذكر جريان انحرافي«دكتر محمود احمدي نژاد» است و ايمان و اعتقاد او و به واسطه اين دارايي، در اختيار داشتن «دولت» با دريايي از فرصت ها، منابع، امكان ها و رانت ها. ظاهراً در حال حاضر، آنها به عجولانه ترين و ابلهانه ترين شيوه در حال استفاده از اين امكان براي ايجاد كردن نوعي جاي پاي محكم اقتصادي و مادي براي خود هستند كه در بلندمدت به كار آيد. با اين وجود ، جريان انحرافي پيش از آن كه در وجه ايجابي بتواند كاري را پيش ببرد، نقشي تخريبي را ايفا مي كند. تاكنون آنها يك پرده از اين نقش را اجرا كرده اند: از دور خارج كردن احمدي نژاد، به عنوان يكي از دارايي هاي مهم جريان حزب الله.
اين لطمه اي بزرگ است اما جريان انحرافي لطمه بزرگ تري نيز مي تواند وارد كند. اين خطر اصلي جريان انحرافي است: ايجاد ترديد و تزلزل در اصالت و حقيقت سوم تير.
«احمدي نژادي»يا«سوم تيري»؟
سرخوردگي حاصل از وقايع اخير و انحراف ايجادشده، در صورتي كه با آن مواجهه درستي صورت نگيرد، پتانسيل آن را دارد كه خيزش دوباره انقلاب در سوم تير 84 و كل مسير پيموده شده پس از آن و حتي ايستادگي تاريخي در مقابل فتنه 88 را، به مثابه دست و پازدني پوچ و بي حاصل جلوه گر سازد. در روزهاي اخير، شفاها مي شنويم و كتبا مي خوانيم از پديده اي به نام «احمدي نژادي هاي تواب»! گذشته از اين مطلب طنز كه اين اظهار ندامت هاي غليظ و شديد بعضا توسط كساني اظهار مي شود كه حسب شواهد هيچ وقت «احمدي نژادي» نبوده اند، اما بايد پرسيد كه «احمدي نژادي ها» يا به عبارت بهتر جرياني كه از آن به عنوان جريان احمدي نژادي ياد مي شود به خاطر چه چيزي بايد توبه كنند يا نادم باشند؟ به خاطر اين كه (به قول امام) علم غيب ندارند؟!
جريان احمدي نژادي، در امهات و كليت مسيري كه پس از سوم تير طي كرده، اشتباه اصولي و استراتژيك نداشته است. (دقت كنيد كه گفتم در كليت و آن هم اشتباه اصولي و استراتژيك) تنها شايد بتوان از يك اشتباه اساسي سخن گفت و آن هم اشتباه در انتخاب نام است: «احمدي نژادي» نامي در خور و برازنده جرياني با اين اهميت و رسالت تاريخي نبوده و نيست. در پرواز تاريخي سوم تير، محمود احمدي نژاد اگرچه نقشي اساسي داشت، اما او اساسا نه مهندس اين پرواز بود و نه حتي خلبانش. هيچ يك از اركان چهارگانه سوم تير كه پيشتر از آن سخن رفت، اختراع و اكتشاف احمدي نژاد نيست.
جرياني كه سوم تير را رقم زد و مردانه در برابر جنگ احزاب فتنه گران و اشرافيت سياسي ايستادگي كرد، محصول پيوند مبارك بخشي از نسل دوم (بچه هاي جنگ) با نسل سوم انقلاب تحت رهبري «آقا» است و همان گونه كه باري ديگر نوشته بودم، تمام دار و ندار انقلاب همين جريان است. اين جريان هويت خود را از احمدي نژاد نمي گيرد. اگر چيزي به عنوان هويتي برايش بخواهد تعريف شود، من نشان و نمادي بهتر از خود «سوم تير» نمي يابم. به جاي «احمدي نژادي» بودن، بايد «سوم تيري» بود.
تا چندي پيش، سوم تيري ها يك مقتدا داشتند و يك نماينده سياسي، يعني دكتر احمدي نژاد. خوشمان بيايد يا نيايد، احمدي نژاد ديگر نماينده سياسي اين جريان نيست. متأسفانه احمدي نژاد ديگر سوم تيري نيست.
البته او رئيس جمهور قانوني كشور است و سوم تيري ها به اين اعتبار مي توانند با او كار كنند، كمكش كنند و براي كارهاي خوبش كف هم بزنند و تكبير بفرستند.
اما براي نجات آرمان هاي سوم تير، لازم است كه سوم تيري ها، محكم دست ها را دريكديگر حلقه كنند و با چشمان باز به آينده بنگرند. ما حالا مقتدايي داريم و به ياري خدا، به زودي نماينده سياسي جديدي نيز خواهيم داشت.
هواپيماي سوم تير چهار موتور مهم داشت و هواپيماربايان در كار هر چهار موتور اخلال ايجاد كرده اند. به عبارت ديگر، هيچ يك از چهار ركن اصولي جريان سوم تير نيست كه توسط جريان انحرافي ملوث نشده باشد. اين چهار ركن از اين قرار است: عدالتخواهي و فسادستيزي در صحنه داخلي، استكبارستيزي و عزت طلبي در عرصه بين الملل، اسلام خواهي و ولايت مداري.
يكم. عدالتخواهي و فسادستيزي در صحنه داخلي: اين به نوعي محوري ترين شعار احمدي نژاد و اصلي ترين عامل گرايش توده هاي مستضعف و محروم مردم به او بود. تلاش براي قطع دستان متجاوز كساني كه «بيت المال را مايملك شخصي خود و خانواده شان تلقي مي كنند»، بازگشت به سبك مديريتي شهيد رجايي و ايجاد فرصت براي طبقات و مناطق محروم و به محروميت كشانده شده، از مهم ترين مضامين برنامه احمدي نژاد بود. ناگفته نماند كه دولت برآمده از سوم تير در اين مسير حركت هاي مهم و اساسي اي نيز انجام داد.
دوم. استكبارستيزي و عزت طلبي در عرصه بين الملل: اين نگاهي بود كه دكتر احمدي نژاد در فضاي انتخاباتي بر آن تأكيد داشت و از اين زاويه به دولت وقت حمله مي كرد. امتداد همين نگاه در سال هاي بعد از سوم تير نيز با تقويت جبهه مقاومت در برابر مستكبرين، به چالش كشيدن موجوديت اسرائيل و دفاع از حق هسته اي، منجر به استقرار دوباره جمهوري اسلامي در موقعيت طلايي سال هاي نخست انقلاب گرديد.
سوم. اسلام خواهي: بعيد است هيچ يك از سخنان دكتر در دوران تبليغات انتخاباتي 84 را بيابيم كه مشتمل بر شرحي جامع از موقع و موضع تاريخي انقلاب اسلامي در مدل پنج مرحله اي حركت به سوي موعود (انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي و حكومت جهاني اسلام) نباشد. از دل همين مدل بود كه شعار «دولت اسلامي» به يكي از اصلي ترين شعارهاي نامزد پيروز انتخابات سوم تير بدل شد. در ميان كانديداهاي آن دوره احمدي نژاد تنها كسي بود كه بي پروا، با ادبيات و شعائر ديني سخن مي گفت.
چهارم. ولايت مداري: جايگاه مفهوم امامت در منظومه گفتماني احمدي نژاد 84 و نسبت آن با مسئله انتظار از يك سو و ولايت فقيه از سوي ديگر، نيازمند توضيح نيست. تأكيد بر نظام امت و امامت، و اينكه «ولايت فقيه، تمرين زندگي در جامعه مهدوي است» را اضافه كنيد به تكرار مكرر عبارت «و ايد قائدنا» پس از دعاي مشهور «اللهم عجل لوليك الفرج». باز هم در ميان كانديداهاي آن دوره، احمدي نژاد بيش از همه، به صورت اصيل و غيرصوري از زعامت و پيشوايي رهبري سخن مي گفت.
جريان انحرافي به ويژه از سال 87 به بعد، كمر به مشوه ساختن چهره دولت و احمدي نژاد در هر چهار محور مذكور بست: عدالتخواهي را با وارد كردن افراد غيرموجه به دولت و حركت هاي مشكوك در حوزه هاي پول خيز صنعتي و نفتي (كه حسب اخبار و اطلاعاتي كه مي رسد چنين مواردي طي دو سال اخير رشدي وحشتناك داشته است)؛ استكبارستيزي را با ياوه هايي از قبيل دوستي با مردم اسرائيل و تعاملات غيرشفاف با حكام دست نشانده آمريكا در منطقه اسلام خواهي را با شعارهاي كهنه ناسيوناليستي و تبديل كردن دال هاي اصلي گفتمان دولت به حرف هاي دم دستي و خنثاي شبه روشنفكري (عشق و محبت و صلح و...) و نمايش هاي مهوع «سياست باز فرهنگي» (حجاب و سينما و...)؛ و بالاخره ولايت مداري را با آنچه كه مي دانيم و مي دانيد...
خطر اصلي جريان انحرافي
بعضاً در مورد خطر اين جريان بيش از حد بزرگ نمايي مي شود. جريان انحرافي آنچنان كه تاكنون ظاهر شده و با مختصات و پتانسيل هايي كه از خود نشان داده، به نظر نمي رسد ظرفيت ايجاد «فتنه» را داشته باشد. البته اينكه از طريق پيوند خوردن با جريان فتنه و طيف سياسي معارض رهبري در بلندمدت چنين پتانسيلي را بيابد، مسئله ديگري است. اما نوع رفتارهاي آنان، به خصوص در همين ماجراي اخير، نمايانگر فقدان بارز حسابگري و هوشمندي لازم براي پرورش چنين ظرفيتي است. از همين رو فكر مي كنم كه تدارك آنان براي انتخابات مجلس و رياست جمهوري بعدي هم آن چنان كه برخي تصور مي كنند، موضوعي نيست كه جاي ذهن مشغولي چنداني داشته باشد.
درباره اين مطلب كه جريان انحرافي در مجموع چيز چندان قابل ذكري نيست، مي توان مفصل سخن گفت. اما به اين مختصر اكتفا مي كنم كه آنان نه زرادخانه نظري و فكري غني و جدي (از آن گونه كه جريان اصلاح طلب و سبز به لطف اتكا به سيصدسال تجارب و تأملات تاريخي متجددين غربي داشت) دارند و نه عقبه نخبگاني و دانشگاهي و روشنفكري قابل اعتنايي. بدنه كارشناسي تكنوكرات و بروكرات دولت هم اگرچه با آنها كار مي كند و بعضاً حتي سواري مي گيرند، اما نهايتاً خودش را خرج شان نمي كند. (در واقع تيپ اغلب كساني كه با اين جريان كار مي كنند، فرصت طلبان و زرنگ هايي هستند كه به طمع سفره و ميل شيريني جمع شده اند و هوا كه پس شود، فرار را بر قرار ترجيح مي دهند.) وضع روحانيت و بازار و سپاه و بسيج هم كه مشخص است.
مي ماند عقبه و پشتوانه اجتماعي و مردمي. برخلاف تصور خام و ساده لوحانه اين جماعت، رأي بيست و چهار ميليوني دكتر، در غياب آن اقليت منسجم و فعال 5-6 ميليوني درون آن (حزب اللهي ها و هيأتي ها)، به هيچ وجه سرمايه قابل اتكايي نيست. منفعل و نظاره گر است. برف انباري است كه با اولين هرم تورم يا ركود اقتصادي آب مي شود و داخل زمين مي رود.
پس با اين تفاسير، جريان انحرافي اصولاً چطور آنقدر مهم شده و به اصطلاح «موي دماغ»؟ چه چيزي آنها را اين قدر مهم مي كند كه راجع به ايشان اين همه درازگويي شود؟ به نظرم پاسخ روشن است: تنها دارايي قابل ذكر جريان انحرافي«دكتر محمود احمدي نژاد» است و ايمان و اعتقاد او و به واسطه اين دارايي، در اختيار داشتن «دولت» با دريايي از فرصت ها، منابع، امكان ها و رانت ها. ظاهراً در حال حاضر، آنها به عجولانه ترين و ابلهانه ترين شيوه در حال استفاده از اين امكان براي ايجاد كردن نوعي جاي پاي محكم اقتصادي و مادي براي خود هستند كه در بلندمدت به كار آيد. با اين وجود ، جريان انحرافي پيش از آن كه در وجه ايجابي بتواند كاري را پيش ببرد، نقشي تخريبي را ايفا مي كند. تاكنون آنها يك پرده از اين نقش را اجرا كرده اند: از دور خارج كردن احمدي نژاد، به عنوان يكي از دارايي هاي مهم جريان حزب الله.
اين لطمه اي بزرگ است اما جريان انحرافي لطمه بزرگ تري نيز مي تواند وارد كند. اين خطر اصلي جريان انحرافي است: ايجاد ترديد و تزلزل در اصالت و حقيقت سوم تير.
«احمدي نژادي»يا«سوم تيري»؟
سرخوردگي حاصل از وقايع اخير و انحراف ايجادشده، در صورتي كه با آن مواجهه درستي صورت نگيرد، پتانسيل آن را دارد كه خيزش دوباره انقلاب در سوم تير 84 و كل مسير پيموده شده پس از آن و حتي ايستادگي تاريخي در مقابل فتنه 88 را، به مثابه دست و پازدني پوچ و بي حاصل جلوه گر سازد. در روزهاي اخير، شفاها مي شنويم و كتبا مي خوانيم از پديده اي به نام «احمدي نژادي هاي تواب»! گذشته از اين مطلب طنز كه اين اظهار ندامت هاي غليظ و شديد بعضا توسط كساني اظهار مي شود كه حسب شواهد هيچ وقت «احمدي نژادي» نبوده اند، اما بايد پرسيد كه «احمدي نژادي ها» يا به عبارت بهتر جرياني كه از آن به عنوان جريان احمدي نژادي ياد مي شود به خاطر چه چيزي بايد توبه كنند يا نادم باشند؟ به خاطر اين كه (به قول امام) علم غيب ندارند؟!
جريان احمدي نژادي، در امهات و كليت مسيري كه پس از سوم تير طي كرده، اشتباه اصولي و استراتژيك نداشته است. (دقت كنيد كه گفتم در كليت و آن هم اشتباه اصولي و استراتژيك) تنها شايد بتوان از يك اشتباه اساسي سخن گفت و آن هم اشتباه در انتخاب نام است: «احمدي نژادي» نامي در خور و برازنده جرياني با اين اهميت و رسالت تاريخي نبوده و نيست. در پرواز تاريخي سوم تير، محمود احمدي نژاد اگرچه نقشي اساسي داشت، اما او اساسا نه مهندس اين پرواز بود و نه حتي خلبانش. هيچ يك از اركان چهارگانه سوم تير كه پيشتر از آن سخن رفت، اختراع و اكتشاف احمدي نژاد نيست.
جرياني كه سوم تير را رقم زد و مردانه در برابر جنگ احزاب فتنه گران و اشرافيت سياسي ايستادگي كرد، محصول پيوند مبارك بخشي از نسل دوم (بچه هاي جنگ) با نسل سوم انقلاب تحت رهبري «آقا» است و همان گونه كه باري ديگر نوشته بودم، تمام دار و ندار انقلاب همين جريان است. اين جريان هويت خود را از احمدي نژاد نمي گيرد. اگر چيزي به عنوان هويتي برايش بخواهد تعريف شود، من نشان و نمادي بهتر از خود «سوم تير» نمي يابم. به جاي «احمدي نژادي» بودن، بايد «سوم تيري» بود.
تا چندي پيش، سوم تيري ها يك مقتدا داشتند و يك نماينده سياسي، يعني دكتر احمدي نژاد. خوشمان بيايد يا نيايد، احمدي نژاد ديگر نماينده سياسي اين جريان نيست. متأسفانه احمدي نژاد ديگر سوم تيري نيست.
البته او رئيس جمهور قانوني كشور است و سوم تيري ها به اين اعتبار مي توانند با او كار كنند، كمكش كنند و براي كارهاي خوبش كف هم بزنند و تكبير بفرستند.
اما براي نجات آرمان هاي سوم تير، لازم است كه سوم تيري ها، محكم دست ها را دريكديگر حلقه كنند و با چشمان باز به آينده بنگرند. ما حالا مقتدايي داريم و به ياري خدا، به زودي نماينده سياسي جديدي نيز خواهيم داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:56 توسط فدایی سید علی