شباهت های کودتای 28مرداد و کودتا علیه مرسی
منصور حداد
یکی از روش های شناخت وقایع تاریخی، بررسی مقایسه پدیده های مشابه است. البته این شباهت ها نافی تفاوت ها نیستند.
کودتای 28 مرداد 1332دولتی را در ایران ساقط کرد که امید زیادی به آمریکایی ها داشت. آمریکایی ها در طول سالیان بعد از جنگ جهانی دوم، انواع و اقسام کودتاها را در کشورهای مختلف اجرا کرده اند و در این زمینه صاحب تجربه و ایده های متنوعی هستند.
نابسامانی اقتصادی، نارضایتی مردمی
ولی شاید یکی از مواردی که بر علیه همه کشورهایی که دولتشان با برنامه ریزی ایالات متحده ساقط شد، ناکارآمدی و نابسامانی اقتصادی-سیاسی است. دولت مصدق بر اثر فشار تحریم بین المللی و مشکلات زیرساخت های اقتصادی ضعیف داخلی. اما بازنمایی رسانه های داخلی و خارجی از ناتوانی دولت برای اداره امور بسیار مهمتر از چیزی است که در واقع وجود داد. لایه سوم نابسامانی اقتصادی حضور مردمی در مخالفت با دولت حاکم است. باید جمعیت های مردمی در خیابان ها دیده شوند تا همه باور کنند این دولت از حیز انتفاع خارج شده است.
روزنامه كیهان در تاریخ ۲۱ و ۲۶ فروردین ۱۳۵۸ متن مصاحبه كرمیت روزولت طراح كودتای ۲۸ مرداد با روزنامه «لوسآنجلس تایمز» چاپ آمریكا را به چاپ رساند.
روزولت اقرار میكند كه مبلغ یك میلیون دلار آمریكایی، برای هزینه ایجاد بلوا و اغتشاشهای خیابانی كه ۳۰۰ كشته به جای گذاشت و دولت ملی مصدق را ساقط كرد، در اختیار داشته ولی فقط ۷۵۰۰۰ دلار آن را خرج كرده است.
«پس از ورود به ایران، به منزلی در نواحی كوهستانی تهران، كه دور از عبور و مرور مردم بود رفتم و به تنظیم كارهایم پرداختم. ما یك میلیون دلار داشتیم و كمتر از ۷۵۰۰۰ دلار آن را برای به راه انداختن دمونستراسیون خرج كردیم. بقیه پول را در یك محل مطمئن در سفارت گذاشتیم و چندی بعد آن را به شاه دادیم.» روزولت اعتراف میكند كه ۷۵۰۰۰ دلار به یك شبكه كه شامل سه نفر آمریكایی و پنج نفر ایرانی بود برای تجهیز دمونستراسیون پرداخت شد. عوامل ایرانی در این شبكه، با صدها تن مردم محلی ارتباط داشتند. آنها یك گروه را سازمان داده بودند و از طریق آن گروه پولها را بین مردم تقسیم میكردند.
هیچ عقل سلیمی در دنیا انتظار ندارد که دولتی با داشتن مشکلات به جای مانده از سی سال توسعه متکی به وام های آمریکایی و نبود زیرساختهای مناسب در سال اول بعد از انقلاب بتواند مشکلات جاری اقتصادی و معیشتی یک کشور را حل کند. ولی این رسانه است که می تواند چنین انتظاری را ایجاد کند و دشمنان و مخالفان خارجی هم در ساماندهی تظاهرات و آشوبهای خیابانی به غایت خبره هستند. آن چه که در روز 30 ژوئن به نام حرکت «تمرد» در خیابان های قاهره حاضر شد، قطعا بخشی از جامعه مصر بود ولی این که طی چه فرآیندی و با چه مدیریتی در میدان حاضر شد، باید همانند کودتای 28 مرداد چندسالی از آن بگذرد.
یکی از عناوینی که رسانه های مخالف کودتا علیه آمریکا عنوان می کردند، توزیع پول میان اراذل اوباش برای ایجاد ناامنی در شهرهای مختلف مصر و حمله به دفترهای اخوان المسلمین بود. رسانه های بین المللی و داخلی نیز با تمام توان این ناامنی و مشکلات اقتصادی را دامن می زدند و به صورت گسترده بازتاب می دادند.
ازدست دادن رفیق قافله و پیوستن به شریک دزد
یکی از زمینه هایی که کودتاها را ممکن می کند ضعف داخلی است. مهمترین ضعف نیز از دست دادن حامیان واقعی و دست دراز کردن به حامیان کوتاه مدت و غیر مطمئن است. مصدق یک بار 28 تیر از نخست وزیر استعفا کرد ولی یک حضور مردمی شهادت طلبانه با زعامت آیت الله کاشانی در 30ام تیر ماه 1331 وی را به جایگاه قبلی برگرداند. اما در 28 مرداد 1332 کمونیست ها به کمک مصدق نیامدند. مصدق برای جلب حمایت حزب توده که دارای نفوذ سیاسی و بدنه اجتماعی سازمان یافته ای در کشور بودند، به سمت آنها دست یاری دراز کرد. تا جایی که برخی هواداران مصدق، علت حضور مردم در تظاهرات علیه مصدق را ترس از تشکیل حکومت کمونیستی در ایران عنوان می کنند. راهپیمایی کمونیست ها در قم، اجتماع چندهزار نفری آنان در سالگرد قیام سی تیر در 1332، حضور دو وزیر فرهنگ و دادگستری از حزب توده در کابینه مصدق و انتشار نشریات این گروه در کشور، امتیازهایی بود که مصدق برای جلب حمایت این گروه سیاسی و حامی خارجی آنها شوروی پرداخت می کرد. در حالی همین کار باعث جدا شدن حامیان واقعی وی یعنی مردم و روحانیت از وی شد.
محمدمرسی رئیس جمهور قانونی مصر، متأسفانه در اتخاذ سیاست موازنه قدرت نمی توانست و یا نتوانست با جبهه سکولار و لیبرال هیچ ارتباطی برقرار کند لذا به سراغ حزب النور، وابسته به عربستان سعودی، رفت و با آنها ائتلاف کرد. در همین راستا به نوع زمینه فعالیت هر چه بیشتر وهابی ها را در ضدیت با شیعیان و دولت سوریه در مصر زیاد شد، تا واقعه قتل فجیع حسن شحاته روحانی تندروی شیعه بوجود آمد. این امر موجی از نارضایتی و نگرانی از رشد جریانات تکفیری در مصر را در میان مردم این کشور بوجود آورد. اتهام افراطی گری و طایفه گری دینی با این اتفاق، قوت بیشتری پیدا کرد.
اما نه مصدق توانست از حمایت حزب توده در مقابل کودتا طرفی ببندد و نه مرسی از حمایت عربستان و احزاب وابسته اش یاری و حمایتی به دست آورد.
اعتماد به لبخند دشمن
متأسفانه دکتر محمد مصدق و دکتر محمد مرسی هر دو در یک اشتباه محاسباتی کُشنده، فریب لبخندها و دلسوزی های آمریکا را خوردند. محمدمرسی و جماعت اخوان المسلمین حتما،نسبت به جایگاه آمریکا در خاورمیانه و ضدیت آن با اسلام سیاسی مطلع بود. ولی شاید محمد مصدق هنوز آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم را به خوبی نمی شناسد. ولی در هر دو حال از دست دادن هوشیاری نسبت به دشمن شماره یک و صحنه گردان اصلی موجب از دست رفتن فرصت افزایش انسجام درونی برای این دو دولت شد. در نهایت ارتش آمریکایی در ایران و مصر با هدایت آمریکا و در حمایت از مردم! دولت قانونی را برکنار کرد.
قاصر یا مقصر؟ خائن یا مظلوم؟
پژوهشگران و تحلیل گران تاریخ و سیاست سال ها فرصت خواهند داشت تا به ارزیابی زوایای پنهان و پیدا، ریز و درشت این دو کودتا بپردازند. ولی آن چه مهم است، داشتن یک ارزیابی نسبت به قاصر و مقصر است. همچنان که در کودتای 28 مرداد 1332 این آمریکاست که با استفاده از شبکه های اطلاعاتی و رسانه ای و سیاسی اش یک دولت قانونی را برای تسلط بر ذخایر استراتژیک نفتی و دستیابی به بازارهای جدید خاورمیانه ساقط می کند، مقصر و خائن و شایسته ملامت و محکومیت است. در مسئله مصر نیز پرداختن به اشتباهات مرسی بخشی از مسئله است ولی مهمتر و ارزشمندتر، رمزگشایی از آنتی تز های استکباری برای ملت خودمان و ملت های منطقه است.